دنيايهمه چيز free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
دانلود فیلم بسیار زیبای Untraceable (غير قابل رديابي) که محصول سال 2008 می باشد.

دانلود در ادامه مطلب

تا حالا همش پیش خودم فکر می کردم چرا آدمی که ۹۹ درصد نمازش رو برا خدا انجام میده ولی ۱ درصد
توش ریا میکنه ، خدا اون نمازش رو قبول نمی کنه ، خدا اون دعاش رو مستجاب نمی کنه
تا اینکه امروز فهمیدم چرا!
چون مهلکه.
وقتی میری عروسی یا هیئت ، تو آشپز خونه که میری میبینی یه آدم قل چماغ داره اون دیگ
پر از غذا رو با یه بیل گنده هم میزنه ، اگه یک مشت خاک بریزه تو اون دیگ آبگوشت با اینکه خوردن
خاک حرومه اما چون توش مستهلک شده ، اشکالی نداره بخوریمش
حالا همین دیگ اگه دست آشپز خونی بشه و یه قطره خون توش بیفته دیگه نمی شه اون غذا رو خورد
چون مهلکه ، از دم غذا رو نجس میکنه و باید ریختش دور
تو عباداتمون هم همین طوره ریا مهلکه ، مثل یه قطره خون تو دیگ میمونه و از دم اون عبادت رو باطل میکنه و دیگه بدرد نمی خوره.
برای خواندن به ادامه بروید
در صورت بروز هر نو مشکل با این شماره تماس خاصل فرمایید
۰۹۱۶۶۱۷۵۵۶۱
لطفا نظرات خود را به این شماره اس ام اس کنید
۳۰۰۰۷۰۰۷۱۱۹۹۹۹
20 راهكار ساده براي داشتن اندامي متناسبتر
1)قدم درماني :
دويدن يا قدم زدن سريع در آب نوعي فعاليت كششي عضلاني است كه مي تواند باعث سوختن 17 كالري در دقيقه شود .آب 15تا 12بار مقاوم تر از هوا است و اين كار باعث از دست رفتن اضافه وزن خواهد شد .
2)وقت درماني :
وقت تلف نكنيد .تنبلي كندي يكنواختي باعث باختن مسابقه مي شود .بعد از اين كه كمي خود را گرم كرديد با همه توان و هر چه سريتر ورزش را شروع كنيد .دوچرخه سواراني كه با تمام قدرت در نيم ساعت اول سريع تر پدال مي زنند در نيم ساعت دوم آرامتر 10درصد بيشتر از آنهايي كه پدال زدن را كند شروع مي كنند كالري مي سوزانند .
3)گرم درماني :
يك گردش كوتاه با دوچرخه و در جا زدن و يا كمي راه رفتن باعث افزايش تعداد ضربان قلب مي شود و عضلات و تاندونها را گرم مي كند .اين كار باعث به جريان افتادن مايعات در مفاصل مي شود و در اين صورت اگر بتوانيد وزنه هاي سنگين را راحت تر و در مدت طولاني تر بلند كنيد كالري بيشتري از دست مي دهيد .
4)موسيقي درماني :
سعي كنيد نرمشها و ورزش هاي جديد را همراه با موسيقي انجام دهيد .هنگام انجام ورزش هاي جديد به دليل عدم آشنايي بدن با اين حركات با دقت بيشتري به انجام اين ورزش ها مي پردازيد .
5)موز درماني :
قبل از شروع ورزش كردن يك موز بخوريد .خوردن موز به شما كمك مي كند تا بتوانيد بيشتر و مدت طولاني تري ورزش كنيد .
برای خواندن بقیه به ادامه بروید...
نامردین اگه بتون حال بده اما نظر ندید
ترجمه شعر هتل کالیفرنیا از گروه ایگلز
On a dark desert highway, cool wind in my hair
در یک بزرگراه صحرایی تاریک ، نسیم خنک در موهایم
Warm smell of colitas, rising up through the air
رایحه گرم در هوا می پیچد
Up ahead in the distance, I saw a shimmering light
روبرویم در دور دست ، نوری را دیدم که سوسو میزد
My head grew heavy and my sight grew dim
سرم سنگین و سوی چشمانم ضعیف شد
I had to stop for the night
ناچار بودم شب را در جایی توقف کنم
There she stood in the doorway
کسی آنجا جلوی در ایستاده بود
I heard the mission bell And I was thinking to myself
صدای زنگی را شنیدم و با خود فکر میکردم
This could be Heaven or this could be Hell
این میتواند جهنم یا بهشت باشد
Then she lit up a candle and she showed me the way
بعد او شمعی را روشن کرد و راه را به من نشان داد
There were voices down the corridor
در راهرو صدا هایی می آمد
I thought I heard them say...
که فکر میکردم میگویند:
Welcome to the Hotel California
به هتل کالیفرنیا خوش آمدید
Such a lovely place
چه مکان دوست داشتنی ای
Such a lovely face
چه چهره دوست داشتنی ای
Plenty of room at the Hotel California
اتاقهای زیادی در هتل کالیفرنیا وجود دارد
Any time of year, you can find it here
هر زمان از سال میتوانی آنرا اینجا بیابی
Her mind is Tiffany-twisted, she got the Mercedes bends
ذهن او همچون پارچه توری بهم ریخته است و خمیدگیهای مرسدس را دارد
She got a lot of pretty, pretty boys, that she calls friends
پسرهای خوش قیافه ای بودند که آنها را دوست مینامیدشان
How they dance in the courtyard, sweet summer sweat
آنها چگونه در حیاط میرقصیدند ، عرق ریزی شیرین تابستان
Some dance to remember, some dance to forget
بعضی رقصها برای در یاد ماندن، بعضی رقصها برای فراموشی
So I called up the Captain
پس کاپیتان را صدا زدم
Please bring me my wine
لطفا برایم مشروب بیاورید
He said,'We haven't had that spirit here since nineteen sixty nine'
او گفت ما شراب از سال ۱۹۶۹ تا حالا نداشته ایم
And still those voices are calling from far away Wake you up in the middle of the night
و همچنان آن صداها از دور دست ندا میدهند و در میانه های شب بیدارت میکنند
Just to hear them say...
تا صدایشان را بشنوی که میگویند ...
Welcome to the Hotel California
به هتل کالیفرنیا خوش آمدی
Such a lovely place
چه مکان دوست داشتنی ای
Such a lovely face
چه چهره دوست داشتنی ای
They livin it up at the Hotel California
آنها در هتل کالیفرنیا زندگی میکنند
What a nice surprise, bring your alibis
اشتباهت چه سورپریز جالبی را به ارمغان آورده
Mirrors on the ceiling,
آینه های روی سقف
The pink champagne on ice
شامپاین صورتی با یخ
And she said 'We are all just prisoners here, of our own device'
و او گفت همه ما اینجا زندانی عقایدمان هستیم
And in the master's chambers They gathered for the feast
و آنها در تالار های ارباب برای جشن جمع شده بودند
The stab it with their steely knifes
و با چاقو های فلزیشان ضربه میزدند
But they just can't kill the beast
ولی نتوانستند اهریمن را از پا در بیاورند
Last thing I remember, I was
آخرین چیزی که بیاد می آورم
Running for the door
در حال دویدن بسوی در بودم
I had to find the passage back
برای پیدا کردن راهی برای برگشت
To the place I was before
به جایی که قبلا بودم
'Relax,'said the night man
که نگهبان شب گفت : آرام باش
We are programmed to receive.
ما برای پذیرایی برنامه ریزی کرده ایم
You can checkout any time you like
میتوانی هر وقت خواستی تصویه حساب کنی
but you can never leave!
مسئولان ثبت ركوردهاي جهاني در كتاب «گينس» هم در حال تحقيق بر اين موضوع هستند كه او كوچكترين زني است كه موفق به زاييدن چنين بچه بزرگي شده است.
خانم هرالد كه 33 سال سن دارد، با معلوليتهاي استخواني متولد شده بود. اين بيماري نوعي اختلال ژنتيكي است كه باعث ميشود استخوانهاي بدن به راحتي دچار شكستگي شوند.
او 5 هفته پيش موفق به به دنيا آوردن ماكايا شد كه داراي اين اختلال نبوده و اندازهاي طبيعي را دارد. دختر اول او كاتيرا 16 ماهه از اين اختلال رنج ميبرد. پزشكان ابتدا گفته بودند كه وي بايد كاتيرا را سقط كند اما او و شوهرش ويل ترجيح داده بودند كه او را نگهدارند.
پسر
|
يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه، پدر فريدون |
آبـتين |
|
آتـش |
آتـش |
|
نام فرمانده لشگر بابک خـرمدين، تـزيـين و آرايش |
آذين |
|
نام فرشته اي |
آراد |
|
ساکت |
آرام |
|
نام پدر زن داريوش کبـير |
آرتان |
|
يکي از پهـلوانان سنـتي ايران |
آرش |
|
بسيار نيرومند، پدر بزرگ داريوش کبـير |
آرشام |
|
هـدف |
آرمان |
|
يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه |
آرمين |
|
نام باستاني ايران |
آريا |
| داراي خلق و خوي آريايي، نام پسر داريوش | آريامنش |
| منسوب به نژاد و قوم آرين يا آريايي | آريانا |
| مربوط به نژاد آريا | آرين |
| آزاد | آزاد |
| خاص و خالص، پاک و پاکيزه | آويژه |
| پاره آتش | اخـگر |
| يکي از شخـصيتهاي شاهـنامه | اردشير |
| اردلان | |
| يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه | اردوان |
| يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه | ارژنگ |
| شير | ارسلان |
| سرير و تخـت |
ارشيا |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | اسفنديار |
| بنيانگذار سلسله اشکانيان | اشکان |
| شريک، معاون، رفيق | افشار |
| نام سردار ايراني | افشين |
|
آرز |
اميد |
| شاه | امير |
| جاودان | انوش |
| نام يکي از پادشاهان ايراني در زمان ساسانيان | انوشيروان |
| ادراک | اورنگ |
| نام يکي از شخصيتهاي شاهنامه | ايرج |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | بابک |
| نام نوازنده نامي دربار خسرو پرويز | باربد |
| آغاز صبح | بامداد |
| نام نوازنده نامي دوران ساسانيان | بامشاد |
| بامين | |
| نام يک شاهزاده(برادر کمبودجيه پسر کوروش)ر | برديا |
| يکي از سرداران يزدگرد ساساني | برسام |
| جوان | برنا |
| بلند بالا، نام پسر سهراب | بروز |
| نام پهلوان ايراني، نام پسر گرشاسب | برزن |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | بزرگمهر |
| به دين | به آئين |
| نگهبان | بهبد |
| بهراد | |
| مريخ، يکي از شخصيتهاي شاهنامه | بهرام |
| رنگ نيک | بهرنگ |
| روز خوب و نيک | بهروز |
| کسي که به نيکي زاده شده | بهزاد |
| يازدهمين ماه ايراني، نام يکي از شخصيت هاي شاهنامه | بهمن |
| داراي مش و کردار شايسته | بهمنش |
| مشهور | بهنام |
| نام شاهان هند | بهنود |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | بيژن |
| ايراني، مقدس | پارسا |
| نامي آذري به معناي پروردگار | پاشا |
| رزمجو | پرشان |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | پرويز |
| نام يک پيامبر | پرهام |
| پژمان | |
|
|
پوريا |
|
جستجو، جويا |
پويا |
| آرزو | پوژمان |
| نام يکي از پهلوانان ايراني در زمان کيقباد | پولاد |
| آهنگساز دوران خسرو پرويز ساساني | پهلبد |
| پيام | پيام |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | پيروز |
| نام برادر شاپور اول | پيروزان |
| قبول | پيمان |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | تورج |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | تهماسب |
| نام يکي از شاهان ايراني | تهمورث |
| تيرداد | |
| تيمور | |
| ابدي | جاويد |
| نام شاهي باستاني، يکي از شخصيت هاي شاهنامه | جمشيد |
| دارنده جهان | جهاندار |
| شاه جهان | جهانشاه |
| فاتح جهان | جهانگير |
| مدافع | حامي |
| هديه اي از طرف خدا | خداداد |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | خسرو |
| نام يکي از شاهان هخامنشي | خشايار |
| داديه | |
| ثروتمند، يکي از شخصيتهاي شاهنامه | دارا |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | داراب |
| نام يکي از شاهان هخامنشي | داريوش |
|
|
دانوش |
| رامبد | |
| رامين | |
| نوازنده معروف زمان ساسانيان | رامتين |
| درخشان | رخشان |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | رستان |
| روزبه | |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه ( پدر رستم )ر | زال |
| زامياد | |
| نام يک پيامبر | زرتشت |
| زند | |
| بنيانگذار عهد ساساني | ساسان |
| رهبر | سالار |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | سام |
| خانه، سامان | سامان |
| بالا مقام | سامي |
| آسمان | سپهر |
| سروش | |
| شاهزاده | سنجر |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه ( فرزند رستم )ر | سهراب |
| مرد سياه مو | سيامک |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | سياوش |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | شاپور |
| صورت شاه | شاهرخ |
| خواست شاه | شاهکام |
| باز ( پرنده اي کوچکتر از عقاب )ر | شاهين |
| سزاوار | شايا |
| سزاوار | شايان |
| شروين | |
| ستاره دنباله دار | شهاب |
| شاهين دربار | شهباز |
| نام پادشاهي | شهرام |
| هديه شهر | شهرداد |
| رودي بزرگ | شهروز |
| شاه | شهريار |
| دوست شاه | شهيار |
| اعتماد | عماد |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | فرامرز |
| راست | فربد |
| عالي | فرجاد |
| شاد | فرخ |
| شاد به دنيا آمده | فرخزاد |
| فرداد | |
| بهشت | فردوس |
| فردين | |
| تولد باشکوه | فرزاد |
| سزاوار | فرزام |
| عاقل | فرزان |
| دانا | فرزين |
| شاد | فرشاد |
|
|
فرشيد |
|
بالا |
فرناز |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | فرود |
| جوهر | فروهر |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | فرهاد |
| فرهنگ | فرهنگ |
| فرهود | |
| يکي از شحصيت هاي شاهنامه | فريبرز |
| منحصر بفرد | فريد |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
فريدون |
| پيروز، پيروزي | فيروز |
| موفق | کامران |
| آرزوي شاد | کامشاد |
| موفق | کاميار |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | کسرا |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | کاوه |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | کاووس |
| کورس | |
| بنيانگذار سلسله هخامنشي در ايران | کورش |
|
کوشنده، سخت کوش |
کوشا |
|
شاه، مدافع، محافظ |
کيا |
| شاهان | کيان |
| کيارش | |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | کيانوش |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | کيخسرو |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | کيقباد |
| جهان | کيوان |
| يکي از شخصيت هاي شاهنامه | کيومرث |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | گباد |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | گشتاسب |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | گودرز |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | گيو |
| مازيار | |
| ماکان | |
| نقاشي که خود را پيامبر معرفي مي کرد | ماني |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | منوچهر |
| مهبد | |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | مهراب |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | مهران |
| هديه آفتاب | مهرداد |
| نوزاد آفتاب | مهرزاد |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | مهرک |
| رنگ آفتاب | مهرنگ |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | مهيار |
| تولد | ميلاد |
| مشهور | نامدار |
| مشهور | نامور |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | نريمان |
| روشنايي | نوري |
| بشادي زائيده شده | نوشزاد |
| خبر خوش | نويد |
| کوچک | نميا |
| شنونده | نيوشا |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | هرمز |
| هوتن | |
| دانا | هوشمند |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | هوشنگ |
| دانا | هوشيار |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | هومان |
| نيک انديش | هومن |
| ورشاسب | |
|
نامي آذري - بمعني جاويد |
ياشار |
دختر
|
آبگينه |
|
|
نام يک شاهزاده ايراني |
آتوسا |
|
آتش، نهمين ماه ايراني |
آذر |
|
نام پسر مهرنوش پسر اسفنديار |
آذرافروز |
|
صاعقه، نام روز نهم از ماه آذر |
آذرخش |
|
نام گلي است برنگ سرخ |
آذرگون |
|
پاکدين |
آذرنوش |
|
آرا | |
|
آرزو |
آرزو |
|
آزاد، رها |
آزاده |
|
نام يک شاهزاده ايراني |
آزيتا |
|
زينت آلات |
آزين |
|
مانند |
آسا |
|
تشويق |
آفرين |
|
نام گلي |
آلاله |
|
الهه آب |
آناهيتا |
|
صدا |
آوا |
|
آويز |
آويزه |
|
آهو |
آهو |
|
ستاره، نام گلي |
اختر |
|
سياره ارانوس |
ارانوس |
|
نام درختي که گل و شکوفه سرخ رنگ مي دهد |
ارغوان |
|
رنگ ارغواني روشن، نام گلي |
ارکيده |
|
هديه |
ارمغان |
|
تاج |
افسار |
|
افسانه |
افسانه |
|
طلسم و جادو |
افسون |
|
پاشيدن |
افشان |
|
الناز | |
|
خوشبخت |
انوشه |
|
نام کشور ايران |
ايران |
|
دختر ايران |
ايران دخت |
|
خانم، متشخص، زن مجرد |
|
|
کريستال |
بلور |
|
گل بنفشه |
بنفشه |
|
دختر و دوشيزه هدهد، نام مرغ حضرت سليمان |
بوبک |
|
بوس، بوسيدن |
بوسه |
|
فصل بهار |
بهار |
|
بهار کوچک |
بهارک |
|
آورنده بهار |
بهاره |
|
بهترين ناز |
بهناز |
|
بهترين صورت |
بهرخ |
|
منحصر بفرد |
بيتا |
|
پديده، چيز جديد |
پديده |
|
اسم يک پرنده |
پرستو |
|
ابريشم |
پرند |
|
پري |
پري |
|
داراي صورتي همچون پري |
پري رو |
|
جمع پري |
پريا |
|
داراي صورتي همچون پري |
پريچهر |
|
زاده پري |
پريزاد |
|
مانند پري |
پريسا |
|
داراي صورتي همچون پري |
پريوش |
|
پرتو |
پرتو |
|
پروانه |
پروانه |
|
نام يک صور فلکي |
پروين |
|
سپيده دم |
پگاه |
|
نوعي پرنده |
پوپک |
|
موفق |
پوران |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
پوران دخت |
|
موفق |
پوري |
|
نام گلي |
پونه |
|
جام شراب |
پيمانه |
|
ارتباط |
پيوند |
|
ستاره |
تارا |
|
آهنگ، نغمه |
ترانه |
|
مسيحي |
ترسا |
|
نام کشور دشمن ايران در شاهنامه |
توران |
|
نوعي پرنده |
توکا |
|
يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
تهمينه |
|
سفال |
تينا |
|
نام يک صور فلکي |
ثريا |
|
جوان، گل جوانه |
|
|
چليپا | |
|
ياد، يادگاري |
خاطره |
|
خندان |
خندان |
|
خجسته | |
|
آفتاب |
خورشيد |
|
ستاره اي درخشان که مانند گوهر مي درخشد |
|
|
آرام دل |
دلارام |
|
مليح، خوش قلب |
دلبر |
|
جذاب |
دلکش |
|
دريا |
دريا |
|
جهان |
دنيا |
|
آرامش |
رامش |
|
پرمعني |
رسا |
|
روشنايي |
رکسانه |
|
روح، روان |
روان |
|
يک از شخصيت هاي شاهنامه، مادر رستم |
رودابه |
|
نور کوچک |
روشنک |
|
آزاد |
رها |
|
ريما | |
|
حرير، زربافت |
زري |
|
طلايي |
زرين |
|
دختر طلايي |
زرين دخت |
|
زويا | |
|
سياره زهره(ونوس)ر |
زهره |
|
زيبا، قشنگ |
زيبا |
|
شبنم |
ژاله |
|
ژيلا | |
|
جام شراب |
ساغر |
|
سالومه | |
|
نام گلي |
ساناز |
|
سايه |
سايه |
|
نور اول صبح |
سپيده |
|
ستاره |
ستاره |
|
زن زيبا، درخت سروناز |
سروناز |
|
ياسمن |
سمن |
|
سميلا | |
|
سميرا | |
|
سنا | |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
سودابه |
|
رز قرمز |
سوري |
|
شعله ور، درحال سوختن |
سوزان |
|
نام گلي |
سوسن |
|
قسم خوردن |
سوگند |
|
سپتا | |
|
صورت، رخ |
سيما |
|
نقره اي |
سيمين |
|
شاد |
|
|
شادي، خوشحالي |
شادي |
|
سلطنتي |
شاهين |
|
شبنم(ژاله)ر |
شبنم |
|
جرقه |
شراره |
|
شروين | |
|
شعله، آتش |
شعله |
|
شکوفه |
شکوفه |
|
جلال، زرق و برق |
شکوه |
|
نوعي آهو |
شوکا |
|
بانوي شهر |
شهربانو |
|
زاده شهر |
شهرزاد |
|
عشق شهر |
شهرناز |
|
شاهزاده |
شهزاده |
|
زن سياه چشم |
شهلا |
|
عشق شاه |
شهناز |
|
شيدا | |
|
آفتاب، درخشان |
شيده |
|
ظريف، شيرين |
شيرين |
|
زن شيرين و حساس |
شيرين بانو |
|
افسون شده |
شيفته |
|
شيما | |
|
فريبا |
شيوا |
|
شراب |
صهبا |
|
پاک، خالص |
طاهره |
|
طلا |
طلا |
|
عسل |
عسل |
|
آهوي کوهي |
غزال |
|
آهوي کوهي |
غزاله |
|
طنازي |
غمزه |
|
غنچه گل |
غنچه |
|
يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
|
|
خوشي |
فرحناز |
|
شاد |
فرخنده |
|
عاقل |
فرزانه |
|
فرشته، پري |
فرشته |
|
عشوه گر |
فرناز |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
فرنگيس |
|
درخشان |
فروزان |
|
درخشان |
فروزنده |
|
روشني |
فروغ |
|
مليح |
فريبا |
|
پرارزش |
فريده |
|
ستوده |
فرين |
|
فيروزه |
فيروزه |
|
عاشق |
فيلا |
|
گل قاصدک |
قاصدک |
|
مقدس، فرشته |
قدسي |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
|
|
ماده اي که مس را به طلا تبديل مي کند |
کيميا |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
گردآفريد |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
گرديا |
|
چشمان |
گلاره |
|
گلبانو | |
|
گل فصل بهار |
گلبهار |
| گلپري | |
| باغ گل | گلشن |
| گل انار، به زيبايي گل | گلنار |
| گلنسا | |
| رنگ قرمز گل رز | گلي |
| نوعي آهنگ | گيتا |
| جهان، دنيا | گيتي |
| گيسو | |
| نام گلي | لادن |
| گل لاله | لاله |
| ليدا | |
| شبانه | ليلا |
| نام گلي | ليلي |
| مانند | مانا |
| نام يک شاهزاده | ماندانا |
| نقاشي که خود را پيامبر معرفي کرد | ماني |
| وجوه ماه | ماهدخت |
| کسي که صورتش مانند ماه باشد | ماهرخ |
| مرجان | مرجان |
| مرجان | مرجانه |
| مرمر | مرمر |
| ملکه | ملکه |
| يکي از شخصيتهاي شاهنامه | منيژه |
| مرواريد | مرواريد |
| گل مريم | مريم |
| خبر خوش | مژده |
| مژه ها | مژگان |
| مست | مستانه |
| ميشا | |
| نام يک الهه | مونا |
| مثال ماه | مهتا |
| مثال ماه | مهتاب |
| مهر انگيز | مهر انگيز |
| نور آفتاب | مهرناز |
| مهرنوش | |
| خورشيد، مهربان | مهري |
| ماه، مهتاب | مهسا |
| درخت گل ياس | مهستي |
| مهشيد | |
| نور ماه، شکوه ماه | مهناز |
| مهنوش | |
| مثال ماه، زيبايي | مهوش |
| دختر ماه | مهين |
| نام يک الهه | ميترا |
| مينا | مينا |
| مينو | |
| شوق آفرين | نازآفرين |
| گل زيبا | نازگل |
| خوش قلب | نازنين |
| زيبا | نازي |
| زيبا | نازيلا |
| نام يک درخت | ناژين |
| ونوس، ستاره زهره | ناهيد |
| صدا | ندا |
| نام گلي | نرگس |
| نام گلي | نسترن |
| رز وحشي | نسرين |
| ترانه، آهنگ | نغمه |
| خوش قلب | نگار |
| نگاه | نگاه |
| سنگ روي انگشتر و جواهرات | نگين |
| نوا | نوا |
| شادي خلق | نوش آفرين |
| شيرين | نوشين |
| نهال | نهال |
| خوب، زيبا | نيکو |
| خوبي | نيکي |
| نام گلي(زنبق آبي)ر | نيلوفر |
| شنونده | نيوشا |
| آرزو | وندا |
| آشکار | ويدا |
| هديه | هديه |
| وجود | هستي |
| پرنده اي افسانه اي | هما |
| حيرت انگيز | هنگامه |
| گل ياس | ياس |
| گل ياس | ياسمن |
| تنها، يگانه | يکتا |
| تنها، يگانه | يگانه |
| نام بلندترين شب سال |
کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء ميكنند انسانهاي منطقي هستند
كساني كه بر عكس عقربههاي ساعت امضاء ميكنند دير منطق را قبول ميكنند و بيشتر غير منطقي هستند
كساني كه از خطوط عمودي استفاده ميكنند لجاجت و پافشاري در امور دارند
كساني كه از خطوط افقي استفاده ميكنند انسانهاي منظّم هستند
كساني ك با فشار امضاء ميكنند در كودكي سختي كشيدهاند
كساني كه پيچيده امضاء ميكنند شكّاك هستند
كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مينويسند خودشان را در فاميل برتر ميدانند
كساني كه در امضاي خود فاميل مينويسند داراي منزلت هستند
كساني كه اسمشان را مينويسند و روي اسمشان خط ميزنند شخصيت خود را نشناختهاند
كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء ميكنند ، كساني هستند كه ميخواهند به قله برسند
بي شک بيان مطالب افکار مختلف نشانه ي تائيد آن نمي باشد